السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

10

تفسير الميزان ( فارسي )

بوسيله عقل براى ما ثابت شده ، و در ثانى قرآن كريم حجيتى براى كلام صحابه و تابعين و امثال ايشان اثبات نكرده ، و هيچ جا نفرموده يا ايها الناس هر كس صحابى رسول خدا باشد ، هر چه به شما گفت بپذيريد ، كه سخن صحابى او حجت است ، و چطور ممكن است حجت كند با اينكه ميان كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست ، مگر آنكه بگويى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول تناقضگوئيها دعوت كرده ، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده ، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا در آياتش تدبر كنند ، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن به كار ببندند ، و بوسيله تدبر اختلافى كه ممكن است در آياتش به نظر برسد ، بر طرف نمايند ، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست ، علاوه ، خداى تعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كل شيء معرفى كرده ، آن وقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است ، بوسيله غير خودش ، يعنى قتاده و امثال او روشن شود ، و چطور تصور دارد چيزى كه هدايت است ، خودش محتاج ابن عباسها باشد ، تا او را هدايت كنند ، و چگونه چيزى كه خودش بيان هر چيز است ، محتاج سدىها باشد تا آن را بيان كنند ؟ ! و اما متكلمين كه اقوال مختلفه اى در مذهب داشتند ، همين اختلاف مسلك وادارشان كرد كه در تفسير و فهم معانى آيات قرآنى اسير آراء مذهبى خود باشند ، و آيات را طورى معنا كنند كه با آن آراء موافق باشد ، و اگر آيه اى مخالف يكى از آن آراء بود ، تاويل كنند ، آن هم طورى تاويل كنند كه باز مخالف ساير آراء مذهبيشان نباشد . و ما فعلا به اين جهت كارى نداريم ، كه منشا اتخاذ آراء خاصى در تفسير در برابر آراء ديگران ، و پيروى از مسلك مخصوصى ، آيا اختلاف نظريه هاى علمى است ، و يا منشا آن تقليدهاى كوركورانه از ديگران است ، و يا صرفا تعصبهاى قومى است ، چون اينجا جاى بررسى آن نيست ، تنها چيزى كه بايد در اينجا بگوئيم اين است كه نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن مناسبتر است ، تا آن را تفسير بخوانيم ، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه هاى خاصى باشد ، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد ، كه قرآن را نيز به همان رنگ مىبيند ، و مىخواهد نظريه خود را بر قرآن تحميل نموده ، قرآن را با آن تطبيق دهد ، پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير . آرى فرق است بين اينكه يك دانشمند ، وقتى پيرامون آيه اى از آيات فكر و بحث مىكند ، با خود بگويد : ببينم قرآن چه ميگويد ؟ يا آنكه بگويد اين آيه را به چه معنايى حمل كنيم ، اولى كه ميخواهد بفهمد آيه قرآن چه ميگويد ، بايد تمامى معلومات و نظريه هاى علمى خود را موقتا فراموش كند ، و به هيچ نظريه علمى تكيه نكند ، ولى دومى نظريات خود را در مسئله دخالت داده ، و بلكه بر اساس آن نظريه ها بحث را شروع مىكند ، و معلوم است كه اين نوع بحث ، بحث از معناى خود آيه نيست .